|
بخواب آرام رسول. قارچهای سمی در این مزرعه ی پدری میراث ما نسل سوخته است. پرواز کن در شب سیاه بر فراز چزابه. مجانین پناهندگان خورشیدند. بخواب مجنون. میم مثل مرگ.. I HATE YOU YOU HAVE LOST YOUR RESPECT GET OUT OF MY LIFE DO NOT DISTURB ME ANYMORE
goodbye Everyone This is my Last post, Im gonna Finish This Blog التماس دعا
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 23:8  توسط عارفان
|
با سلام می دونم دقیقاْ ۳ ماه می شد که بنا به دلایل مختلفی نمی رسیدم که مطلب کش برم( شوخی کردم) ولی به حول و قوه الهی امروز موفق شدم چند تا عکس با حال رو از وبلاگ امیر خان( موسی خودمون) بی اجازه ورداشتم تا بگم که منم هستم. راستی امروز مصادف است با تاسیس وبلاگ محسن خودمون اگه خواستین یه سری هم به ایشون بزنین. خیلی با انگیزه پیش میره. یاد جوونیای خودم می افتم که اینترنت از دستم شاکی بود. التماس دعا
خدا قسمت همه شما بکنه. ان شاء الله نظر هم خوب چیزیه.
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 23:2  توسط عارفان
|
واسه من که خیلی جالبه!
شنيدن بهشت است و ديدن جهنم !!! كلمات نمي توانند حقيقت را عوض كنند . كلمات حبابهاي آبند و اعمال، قطرات طلا . در شطرنج ، ابلهان به شاهان ار همه نزديكترند . دويدن كافي نيست بايد به موقع دويد . ساعتم براي ارضاي غرورش جلو مي افتد . سياست همچون دريايي باشكوه و وسيع و پهناور و ژرف است. گاهي حال آدم را به هم ميزند. مأموران امداد آتشنشاني، براي مردي كه از ته دل ميخنديد، طناب
انداختندتا بالا بيايد. چون ميخواستم فردا بيدار نشوم، يك بمب ساعتي كوك كردم و بالاي
تخت گذاشتم. خانوم براي ميهمانهايش سنگ تمام گذاشت. تمام دندان ميهمانها ريخت. به يك معتادي گفتند خيلي تابلويي. رفت موزهي لوور خودش را بفروشد جواني كه آرزوهايش بر باد رفته بود، از اداره هواشناسي شكايت كرد. خيلي خجالت كشيدم. همين روزها نمايشگاه ميزنم بياييد تماشا.... وقتي پست بالاتري به او دادند، با چتر نجات سر كار رفت. نويسندهاي آنقدر خودش را سانسور كرد تا ناپديد شد. زندگي ( تلخي ) است به غايت شيرين و ( شيريني ) است در غايت
تلخي ، به همين دليل فقط هوشياران را به كام دل مي رساند ! براي فردا نه خوشبختي اغنيا تضمين شده و نه بدبختي فقرا ، زندگي در گردش زمان تحول مي يابد . مرگ كسي را خبر نمي كند ولي مرگ ديگران، مخبر مرگ ماست . مرگ، بعضي انسانها را زنده تر مي كند ! اگر حيوان دوپا نبود ، بقيه حيوانات احساس امنيت بيشتري مي كردند . عقلش آنقدر بزرگ بود ، كه هيچ كلاهي به راحتي سرش نمي رفت . اگر فشار نبود ، كسي نمي توانست از زغال الماس بسازد . آخرين ايستگاه زندگي مرگ است . وقتي چراغ خيالات روشن است يخ زندگي آب مي شود. چراغها را خاموش نمي كنم اما لامپ كم مصرف زده ام.... به اندازه هشت ماه مي ترسيدم به اندازه چهار هفته خسته بودم و به اندازه دو روز كار داشتم مهم نيست، به اندازه يك ساعت خوشحالم... حواسم را باد خيال برده است و كاغذهايم را باد پنكه قلم اما محكم در دستم نشسته است از اين بادها نمي لرزد
دارم ياد مي گيرم كه بعضي از خاطرات را تا كنم و در جيب كتم بگذارم اما كتي ندارم.. لطفاْ نظر نداده بیرون نرین!
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت 15:25  توسط عارفان
|
بازی و شوخی با بوش
لطفاً نظر نداده بیرون نرین
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 23:8  توسط عارفان
|
زندگی نامه علیرضا افتخاری مهیاری در روز دهم فروردین ماه هزارو سیصد و سی و هفت در شهر هنر ؛ اصفهان دیده به جهان گشود . وی از همان کودکی بسیار خوب و رسا می خواند . استاد نخست ایشان ؛ استاد طباطبایی نوازنده ی روشندل ویولون بودند که به پیشرفت افتخاری کمک های شایانی نمودند.به طوری که صفحاتی از افتخاری در نوجوانی توسط شرکت رویال در استودیو طنین ضبط شد. اما وقتی در 14 سالگی نزد استاد تاج اصفهانی ؛ افتخار شاگردی نصیبشان شد , استاد ایشان را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشتند و یادگیری کامل ردیف ها را از وی خواستند. افتخاری با پشتکار و علاقه خاصی فرموده های استاد را آویزه ی گوش خود می کرد و سعی می کرد که بیشترین بهره را از وجودشان ببرد . استاد تاج اصفهانی علاوه بر منابع عظیم قرنها موسیقی ایرانی ؛ دارای منش های اخلاقی نیکویی هم بودند که زبانزد خاص عام است و یکی از آموخته های تاج به تمامی شاگردانش در وهله ی اول همین منش های اخلاقی بود. شاگردی استاد بزرگی چون تاج اصفهانی نقطه عطفی در زندگی هنری افتخاری بود به طوری که افتخاری موفقیت هایش را مرهون استاد تاج می داند و از ایشان همیشه به احترام و نیکی یاد می کند . در سال 1357 با حضور بزرگانی نظیر دکتر صفوت ؛ دکنر فروغ ؛ استاد شهنازی ؛ استاد تجویدی و ... در آزمون باربد موفق به کسب رتبه نخست گردید.
اینها خاطرات افتخاری از آن دوران است . در سال 1360 که استاد تاج به دیار باقی شتافتند؛ افتخاری به نزد استاد دادبه رفت . استادی که علی رغم اینکه استاد معروفی در زمره موسیقی ایران نبود، اما دارای گوش و هوش موسیقایی قوی بود و سهم به سزایی در احیای دشتستانی داشت . استاد دادبه با افتخاری آواز و دو بیتی محلی و نیز صدا سازی کار کرد . افتخاری در سال 63-62 آلبوم آتش دل را به یاد استادش ؛ تاج اصفهانی خواند . در حالی که در سنین جوانی بود. وی در همین سالها نزدبزرگانی نظیر استاد کسایی و استاد شهناز و استاد شجریان هم کسب علم می کرد به طوری که در مورد استاد کسایی نقل قولی از افتخاری در زیر آمده است : « روزی با استاد کسایی سه گاه کار می کردیم و استاد از اول سه گاه ؛ خیلی تشنه بودند اما تا آخر سه گاه این عطش پابرجا بود و همچنان ادامه می دادند.» افتخاری در سالهای اولیه دهه شصت ؛ اجراهای خصوصی نیز به همراه اساتیدی نظیر : کسایی ؛ بدیعی ، بیگجه خانی و شهناز داشتند . البته این آثار تک نسخه ای هستند و هیچگاه منتشر نشدند. در سال 64-63 با آوازی به نام قصه گیسو در ماهور و با نی کیانی نژاد در فیلم امیر کبیر صدای ایشان از تلویزیون پخش شد. افتخاری بعد از آتش دل بنا به فرموده مرحوم پدر ، تا سه سال نخواند و بعد از سه سال با موافقت آن مرحوم کارهایی نظیر راز و نیاز با استاد حسین علیزاده و مهروزان با استاد کیانی نژاد را اجرا نمود. اواخر دهه شصت با کنسرت های پیاپی در کشورهای مختلف مصادف بود و از این کنسرت ها می توان به کنسرت راه ابریشم در 28 شهر و کنسرت آلمان (مقام صبر به همراهی استاد مشکاتیان) و ... اشاره کرد . در یکی از همین کنسرت ها در ونکور کانادا شایعه بمب گذاری در سالن سبب شد که ایشان به مدت 6 ساعت بدون امکانات صوتی در فضای آزاد برنامه اجرا کند که خود افتخاری هم از 6 ساعت خواندن پیاپی هنوز متعجب است آن هم بدون امکانات صوتی ! افتخاری در سال 69-68 در ژاپن با عارفی آشنا می شود که در پی این آشنایی به ختن چین نزد ایشان رفته و در آنجا عرفان و سلوک عرفانی را تجربه می کند . به طوری که در بازگشت ؛در آثارش تحول پیدا می کند و احساساتش در حین خواندن کاملاً تغییر می کند . ناگفته نماند که افتخاری اولین کسی بود که بعد از انقلاب ، اشعار حافظ را به صورت ترانه و تصنیف خواند . تصانیفی نظیر : روز هجران ، نفس باد صبا و ... در اوایل دهه هفتاد با ارائه آثاری نظیر نازنگاه ، نیلوفرانه ، سروسیمین ، یاد استاد و ... تبدیل به چهره ای شناخته شده در نزد مردم گردید. در همین سالها در برنامه تماشاگه راز به همراهی اساتیدی نظیر جلال ذوالفنون ، بهزاد فروهری ، شهریار فریوسفی و ... به ارائه آثاری بداهه خوانی و نیز قطعات ضربی نمود که نمونه ای از این آثار در آلبوم مستانه و شب عاشقان بعدها عرضه شد . در اواخر دهه هفتاد نیز کنسرت ها از سر گرفته شد اما این بار در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی که نمونه ای از این کنسرت ها ، کنسرت لندن است که آلبوم آن اخیراً منتشر شده است . منبع : وبلاگ علیرضا افتخاری آثار استاد علیرضا افتخاری
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:20  توسط عارفان
|
...و گنجشک روی بلند ترین شاخه درخت دنیا نشسته و چشم به آسمان دوخته بود . عده ای را خوشبخت دید و عده ای را بدبخت . جمعی غرق در ثروت و جمعی دیگر در فقر و تنگدستی .دسته ای در سلامت و دسته ای در بیماری و... هزاران گروه که هر یک را حالی بود .
خدا گفت : به چه می نگری ؟ گنجشک گفت : به احوال بندگانت . خدا گفت : چه میبینی ؟ گنجشک گفت : درعجبم . از عدل و احسان تو بدور است که عده ای بدین سان و عده ای ... خدا گفت : آیا پاسخی بر شگفتیت می یابی ؟ گنجشک گفت : تنها بر این باورم که در حق آفریده هایت ظلم نخواهی کرد . خدا گفت : تندرستان را آفریدم تا به بیماران بنگرند و مرا برای سلامتی خود سپاس گویند و بیماران را آفریدم تا نظر بر تندرستان انداخته با شگیبایی به درگاهم دعا کنند که سلامت نصیبشان گردانم . توانگران را آفریدم تا به تهیدستان بنگرند و مرا به واسطه توانگریشان شکر کنند و به فراموشی نسپارند تهیدستان را ...و تهیدستان را که چشم به توانگران دوخته و مرا در رفع تنگدستیشان بخوانند . و این همه را آفریدم تا در خوشحالی و بدحالی ..و در سلامت و بیماری و در هر حال بیازمایمشان . هر که را به واسطه آنچه می کند سوال خواهم کرد . لطفاً بعد از مطالعه نظر بدین
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 10:1  توسط عارفان
|
ابتدا گذرنامه زیر را تکمیل کنید :
نام : انسان نام خانوادگی : آدمیزاد نام پدر : آدم نام مادر : حوا لقب : اشرف مخلوقات نژاد : خاکی صادره : از دنیا ساکن : کهکشان راه شیری منظپومه شمسی : زمین مقصد : برزخ ساعت حرکت و پرواز : هر وقت خدا صلاح بداند مکان : بهشت اگر نشد جهنم وسایل مورر نیاز : ۱ - دو متر پارچه سفید ۲ - عمل نیک ۳ - نجام واحبات و نرک محرمات ۴ - امر به معروف و نهی از منکر ۵ - دعای والدین و مومنین ۶ - نماز اول وقت ۷ - ولایت ائمه اطهار ۸ - اعمال صالح و تقوا و ایمان توجه : ۱- خواهشمند است جهت دفاه حال خود خمس . زکات خود را قبل از پرواز پرداخت نمایید . ۲ - از آوردن ثروت . مقام و منزل و ماشین . غیره حتی داخل فرودگاه خودداری نماید . ۳ - حتما قبل از حرکت به بستگان خود توضیح دهید تا از آوردن دسته گل های سنگین و سنگ گران قیمت و تجملاتی و نیز مراسم پر خرج و غیره خودداری نمایند . ۴ - جهت یادگاری قبل از پرواز اموال خود را بین فرزندان و امور فقرا و مستضعفین مشخص نمایید . ۵ - ار آوردن بار اضافی از قبیل غیبت و تهمت و حق الناس و فیره خودداری نمایید . برای کسب اطلاعات بیشتر به قرآن و سنت پیامبر اسلام مراجعه نمایید . تمای و مشاوره به صورت رایگان و مستقیم و بدون وقت قبلی می باشد در صورتی که قبل از پرواز با مشگلی برخوردید با شماره های زیر تماس فرمایید : ۱۸۶ سوره بقره و ۴۵سوره نسا و ۱۲۹ سوره توبه و ۵۵ سوره اعراف و ۲و۳ سوره الطلاق امیدواریم سفر آسوده ای در پیش داشته باشید سرپرست کاروان : حضرت عزرائیل نظر هم بدین بد نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 9:57  توسط عارفان
|
خاطرات یک خبرنگار مسلمان
احمدی نژاد اواخر هفته گذشته برای شرکت در اجلاس سران همکاری های شانگهای به چین سفر کرد که این حضور وی بازتاب های فراوانی در رسانه های گوناگون دنیا یافت.
اما در شب برگزاری اجلاس رسمی سران که در شانگهای برگزار شد رئیس جمهور کشورمان اقدامی زیرکانه و در خور شان انجام داد که کسی آن را نقل نکرد.
پس از برگزاری نشست رسمی اعضای دائم و ناظر اجلاس شانگهای که صبح روز پنج شنبه برگزار شد، در شب همان روز مجلس رقص و آوازی با حضور رقاص و رقاصه هایی از کشورهای شرکت کننده در این اجلاس انجام شد که از روسای جمهور و همسران آنان، از جمله دکتر احمدی نژاد در این جلسه دعوت شد. برخی آقایان اصرار می کردند که این یک مجلس جشن عادی است و فقط مقداری حرکات موزون سنتی در آن انجام می شود و اگر دکتر احمدی نژاد در آن شرکت نکند، به میزبان بی احترامی می شود. اما رئیس جمهور که برخلاف سایر روسای جمهور با هزینه بیت المال همسرش را با خود همسفر نمی کند، در حرکتی مقتدرانه علی رغم همه اصرارها در این مجلس حضور نیافت. این مراسم به صورت مستقیم از تلویزیون چین پخش شد و تقدیر همراهان رئیس جمهور از دکتر احمدی نژاد به خاطر این اقدام افزون گشت، چون رقاصه ها با پوشش هایی که هرگز نمی شد به ان لباس گفت، شروع به نواختن و رقص کردند. در این مراسم روسای جمهوری کشورهایی همچون چین، روسیه،افغانستان، پاکستان، تاجیکستان، قرقیزستان و قزاقستان به همراه همسرانشان حضور داشتند. این هم دو صحنه از این مجلس رقص که از روی تصاویری که به صورت مستقیم از تلویزیون چین پخش می شد، موفق به عکس گرفتن شدم تا بگوئیم ابتذال این مراسم تا چه حد بوده است :
لطفاْ نظر بدین
+ نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 10:45  توسط عارفان
|
نصوح مردی بود كه چهره و صدایش مانند زنان لیك شهوت كامل و بیدار بود در حمام شهر ، زنان را می شست و كیسه می كشید و از این راه كسب رزق و هوس می كرد و كسی از این داستان خبری نداشت بارها خواسته بود از این كار دست بكشد و به درگاه خدا بازگردد و هر بار توبه و عهد و پیمان میشكست و باز هم ادامه می داد دختران خسروان را زین طریق خوش همی مالید و میشست آن عشیق ... به نزد پیری از عرفا رفت و از او خواست تا برایش دعا كند پیر تبسمی كرد و گفت خداوند توفیق این كار را به تو می دهد تا اینكه یك روز دختر پادشاه به حمام آمد این مطلبو گذاشتم تا هنوز ماه مبارک رمضان تموم نشده قول و قرارمون با خدا از یادمون نره . التماس دعای شدید
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 23:30  توسط عارفان
|
مادر فرشته ی زمینی !
کودکي که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسيد: مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد،اما من به اين کوچکي وبدون هيچ کمکي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد: در ميان تعداد بسياري از فرشتگان، من يکي را براي تو در نظر گرفته ام، او از تو نگهداري خواهد کرد. اما کودک هنوزاطمينان نداشت که مي خواهد برود يا نه: اما اينجا در بهشت، من هيچ کاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اين ها براي شادي من کافي هستند. خداوند لبخند زد: فرشته تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد، تو عشق او را احساس خواهي کرد و شاد خواهي بود. کودک ادامه داد: من چگونه مي توانم بفهمم مردم چه ميگويند، وقتي زبان آنها را نمي دانم؟... خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشتهّ تو، زيباترين و شيرينترين واژه هايي را که ممکن است بشنوي در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد که چگونه صحبت کني. کودک با ناراحتي گفت: وقتي مي خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟ اما خدا به اين سؤال هم پاسخ داد: فرشته ات دست هايت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو ياد مي دهد که چگونه دعا کني. کودک سرش را برگرداند و پرسيد: شنيده ام که در زمين انسان هاي بدي هم زندگي مي کنند، چه کسي از من محافظت خواهد کرد؟ فرشته ات از تو مواظبت خواهد کرد، حتي اگر به قيمت جانش تمام شود. کودک با نگراني ادامه داد: اما من هميشه به اين دليل که ديگر نمي توانم شما را ببينم ناراحت خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات هميشه دربارهّ من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من هميشه در کنار تو خواهم بود. در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد. کودک فهميد که به زودي بايد سفرش را آغاز کند.او به آرامي يک سوال ديگر از خداوند پرسيد: خدايا !اگر من بايد همين حالا بروم پس لطفآ نام فرشته ام را به من بگوييد. خداوند شانهّ او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهميتي ندارد، مي تواني او را مـادر صدا کني.
مادر من! هستی من ز هستی توست تا هستم و هستی دارمت دوست لطفاً نظر هم بدین!
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 23:27  توسط عارفان
|
|
|